داستان ضرب المثل سنگ مفت گنجشک مفت

ضرب المثل سنگ مفت گنجشک مفت

داستان ضرب المثل سنگ مفت گنجشک مفت

مجله عصر پاییز – در گذشته زن و شوهری پس از گذراندن سال های بسیار کنار هم به دوران میانسالی خود رسیده بودند و همه بچه های آنها ازدواج کرده و از پیششان رفته بودند.

زن و شوهر تمام روز ها را تنها بودند و تنها صدایی که در خانه آنها به گوش می رسید صدای یک دسته گنجشک بود که روی درختی در وسط حیاط خانه لانه ساخته و زندگی می کردند.

پیرزن نیز هر روز اضافه ی غذای خودشان را برای گنجشک ها می برد تا اینکه یک روز مریض شد و مجبوری شد چند روزی را به استراحت در بستر بیماری بگذراند.

پیرزن که در دوران استراحت خود از صدای گنجشک ها کلافه شده بود به همسرش گفت کاری کن این گنجشک ها از اینجا بروند.

پیرمرد سعی می کرد با پرتاب سنگ گنجشک ها را از حیاط خانه دور می کرد اما چون گنجشک ها به لانه خود عادت کرده بودند یا نمی رفتند یا وقتی می رفتند دوباره برمی گشتند.

پیرمرد این داستان را برای همسرش تعریف کرد و چون پیرزن نمی توانست با صدای گنجشک ها استراحت کند به همسرش گفت: سنگ مفت گنجشک مفت ، اینقدر سنگ پرتاب کن تا از اینجا بروند.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید
This site is protected by reCAPTCHA and the Google Privacy Policy and Terms of Service apply.